تبليغاتX
پیامبری از کنار خانه ما رد شد.
 

هر وقت که اتفاقی می افته- یه اتفاق تلخ و ناجور – هر وقت که حسابی توی لک می روم و از ته دل آه می کشم یا از کوره در می روم و داد وبیداد راه می اندازم . مادرم می گوید: ((کم نیار، جلوی خدا آبروریزی نکن، اینها همه اش امتحان است. ))

آن وقت است که واقعا لجم می گیرد و می گویم: (( مگر اینجا هم مدرسه است؟ مگه خانه ی ما جلسه امتحان است؟))

خدایا اصلا نمی فهمم چرا این قدر زندگی پر دردسری داریم چرا نمیشه با آرامش زندگی کرد؟ اصلا این همه امتحان به چه دردی می خورد؟

فکرش را که می کنم می بینم زندگی بدون امتحان چه زندگی قشنگ و بی دلهره ای می شد اما نمی دونم چرا نمی شه؟ ...

از همه بدتر اینکه نمی دونی به چه سوالاتی توی این امتحان است حتی نمی تونی تقلب هم کنی این دیگه خیلی سخته!!.....

ای خدا چقدر زندگی کردن توی این دنیا سخته، آن هم با این همه امتحان...

اما خدایا! کاشکی می شد تغییری در رفتارت بدهی. باور کن اگر امتحان را حذف کنی آدمهایت را خیلی خوشحال می کنی

خدای خوبم می دونم که این ها همه تقصیر خود ما آدمهاست و این هم یکی از همان خصلت هاست که دوست داریم اشتباهات خودمون را به گردن یکی دیگه بندازیم و مثل همیشه دیواری کوتاه تر از تو پیدا نکردیم.

..............

تو هم از امتحان های خدا دلخوری؟ به نظر تو خدا چرا از آدمها امتحان می گیرد؟ دنیای بدون امتحان واقعا چه جور دنیایی است؟
+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 12:15 بعد از ظهر |
دل نوشته ها:

کسی را که امیدوار است هیچ گاه نا امید نکن ٬ شاید امید تنها دارایی او باشد..

شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از دنیا گرفت ٬  پس همیشه شاد باش.

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود.

زیبا ترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است ٬  نه در کنار هم بودن.

مهم بودن خوبه اما خوب بودن مهم تره ...........


خداوند

به تمامی انسانها خوش آمد می گوید:

بنگر٬ مرا بپذیر!

به من عشق بورز!

غمگین مباش و از هیچ نهراس.))

+ نوشته شده توسط در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 11:56 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM